اجازه زنها برای بیرون رفتن از خانه از شوهر
باسلام میخواستم بدانم چرا زنها هنگام بیرون رفتن از خانه باید از شوهر خود اجازه بگیرند من این حرف را قبول ندارم مگر خدا در قران نگفته است که زنان ومردان هیچ فرقی با هم ندارند وتفاوت انان در میزان ایمان انان است ومگر زن و مرد شریک زندگی هم نیستندومگر زنان از خودشان اختیار ندارند پس چرا مراجع تقلید همچین حکمی را اورده اند. لطفا پاسخ مرا واضح بنویسیدو بگویید این حکم را از کجا در اورده اند ضمنا من هنوز به خاطر این مسئله برای خودم مرجع تقلید انتخاب نکرده ام. پاسخ : با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
درست است که از لحاظ انسانی، مرد و زن مساویند، و چه بسا زنی(همانند حضرت زهرا) با تلاش خود، از تمام مردان تاریخ برتر می شود؛ ولی مسأله به معنای تساوی حقوقی و فقهی نیست. اختیارات و تکالیف هر شخص بر اساس اهداف ازدواج و زندگی خانوادگی توسط شرع و عقلاء تعیین می شود.
آن چه فقهاء در رساله های عملیه در این ارتباط نوشته اند، مستند به روایات پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت عصمت(ع) است. در این مسئله کمتر اختلافی بین علمای اسلام ـ چه شیعه و چه سنی ـ وجود دارد.
اجمالا عرض می کنیم که روابط در زندگی زناشویی را قواعد حقوقی تعیین نمی کند؛ بلکه زندگی زوجین در صورتی ـ و تنها در صورتی ـ موفق است که بر اساس محبت و اعتماد باشد. قواعد حقوقی تنها هنگامی به کار می آیند که ناهماهنگی و ناسازگاری بین زوجین وجود داشته باشد.
اسلام که چنین اختیاری برای مرد قرار داده است، به کرات و مرات به مرد توصیه کرده است که برای همسر خود رفاه و آزادی و اختیار ایجاد کند و به او احترام بگذارد و اکرام کند. این اساس زندگی زناشویی است. در خانواده ایده آل اسلامی زن مدیر خانه است، و مسکن جز با رضایت او تهیه نمی شود. ولی همه اینها در قالب اخلاق خانوادگی است، و نه قواعد حقوقی و بایدها و نبایدهای اجباری که حکومت پاسدار آن است و در دادگاه بدان حکم می شود.
اشکال تصوری که شما کرده اید این است که گمان می کنید این حکم فقهی به این معنا است که اسلام خواسته که مرد در خانه تحکم کند و به مرد اجازه داده تا همسرش را در مضیقه و فشار قرار دهد. باید بدانیم چنین نیست. اسلام از مرد خواسته تا بی نهایت با محبت با همسرش ارتباط داشته باشد، کما این که از زن هم خواسته تا چنین کند، ولی در عین حال چارچوبی حقوقی تعیین کرده که در صورت اختلاف و ناسازگاری آن قانون اجرا می شود.
نقطه مقابل سؤال شما قوانین حقوقی ای است که برای زن در نظام فقهی اسلام جعل شده است. زن می تواند در خانه دست به سیاه و سفید نگذارد، و برای هر قدمی که در خدمت خانه و اهل خانه و حتی فرزندش برمی دارد، تقاضای دستمزد کند. مثلا اگر لباس فرزندش را می شوید، و یا حتی به او شیر می دهد، می تواند دستمزد بگیرد؛ کما این که می توان اصلا به فرزندش شیر ندهد.
آیا شما تصور می کنید زنی که بخواهد بر اساس این حق قانونی خود در خانه رفتار کند، می تواند خانواده ای با محبت و آرامش ایجاد کند؟
جواب این است که هرگز چنین نیست. هم مرد و هم زن موظفند تا با تمام وجود در خدمت خانواده باشند و در این صرت خانواده ای ایده آل می سازند؛ ولی در عین حال این قواعد حقوقی در بزنگاه های ظلم و اجحاف یکی بر دیگری می تواند به نوعی بازدارندگی داشته باشد.
البته قابل انکار نیست که اسلام، حتی در توصیه های اخلاقی در نظام خانواده، خواسته است مدیریت عالی در خانواده با شوهر باشد، و همه بر محور او تصمیم واحدی بگیرند. در عین حال به مرد توصیه کرده که مدیریت خانه ـ و نه خانواده ـ را به همسرش واگذار کند. این مستند به آیه شریف قرآن است که "الرجال قوامون علی النساء" آن را بیان داشته است.
این که چرا اسلام مدیریت عالی خانه برای مرد پسندیده است، به خصوصیات روانشناختی مرد و زن و همچنین مسائل جامعه شناختی و نقش خانواده در اجتماع بازمی گردد که وارد آن نمی شویم.
با آرزوی توفیق.
منبع :موسسه ذکر ـ قم
...................................................................................................................
مرگ و لحظه جان دادن
شما درباره مرگ و لحظهی جان دادن و... چه می دانید؟
0 آیا تا کنون به لحظه ای که عزائیل به سراغتان می آید اندیشیده اید؟
0 آیا تا بحال بالای سر کسی که در حال جان دادن است، بودهاید؟
0 اصلا فکر میکنید عزرائیل چه جور موجودی است؟
نه! کامتان تلخ نشود ؛ لطفا Back نزنید ؛ در این چند خط نه مطلب ترسناک هست و نه حرفهای دوست نداشتنی و اعصاب خورد کن.
به سوالهای بالا فکر کردید؟ حالا می خواهم تمام تصورهای شما را نسبت به مردن؛ عزرائیل و آن دمِ آخر عوض کنم
بزرگی می فرمودند من اصلا از مرگ نمی ترسم چون "مرگ، رفتن از این اتاق به اتاق کناری است".
می دانید که عزرائیل هم یک فرشته است، ولی اشتباه نکنید چه کسی گفته او فرشتهی عذاب است؟! نه! اصلا!؛ حضرت عزرائیل فرشته و بندهای از بندگان خداست که هر وقت خداوند دستور فرماید دست من و شما را می گیرد و از این اتاق به اتاق بغلی می برد، البته دست روحمان را.
آیا تا کنون به لحظه ای که عزائیل به سراغتان می آید اندیشیده اید؟
اصلا فکر می کنید عزرائیل چه جور موجودی است؟
اما حالا با این حرفها نباید از این سوی بام افتاد که خوب! پس بی خیال، مرگ هم که چیزی نبوده و... نه!؛ باید به عرضتان برسانم که آن "اتاق بغلی" را خودتان باید بسازید البته نه فکر کنید تنهای نتها نه!؛ هستند کسانی که کمکتان کنند فقط شما بخواهید که آبادش کنید، آنوقت زمین و زمان و... به خدمتتان خواهند آمد.
فکر نکنید من این حرفها را از خودم و برای دل خوشی شما میگویم بلکه اینها جواب کسی است که از امام صادق علیهالسلام همین سوال ها را پرسیده است
یک روز آقایی به نام سُدیر به حضور امام صادق علیه السلام می رود و سوالی در این باره از امام می پرسد و...، ادامهی این گفتگو را از زبان خود او بشنوید:
به حضرت ابا عبد الله، امام صادق –که سلام و درود خدا برو باد– گفتم : فدایتان شوم ای فرزند رسول خدا، آیا "مؤمن" از قبض روح شدن اکراه دارد [و جان دادن برایش سخت است]؟
امام فرمودند: نه!، قسم به خدا که این طور نیست. وقتی که فرشته ی مرگ برای گرفتن روحش می آید، در آن هنگام او بی تابی می کند. فرشته به او می گوید: "ای ولی خدا بی تابی نکن ؛ قسم به خداوندی که محمد را برگزید من برایت از هر مادر مهربانی که بخواهد پیش تو آید، نیکوتر و دلسوزترم؛ چشمهایت را باز کن و ببین..."
امام صادق می گوید: [در این هنگام] رسول خدا و امیر مومنان و فاطمه ی زهرا و حسن و حسین و دیگر امامان _که درود و سلام خداوند برآنان باد_ برایش تمثّل می یابند و به او گفته می شود: "اینان رفیقانت، رسول خدا و امیر مومنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان هستند".
امام می گوید: آن شخص چشمش را باز می کند و نگاه میکند.
آنگاه منادیی از سوی پروردگار روحش را صدا می زند و میگوید: "ای نفسِ آرام یافته به محمد و خاندان او با رضایت به ولایت_ائمه_ و پسندیده شده با ثواب به سوی خدایت برگرد و در میان بندگانم یعنی محمد و خاندان او و در بهشتم درآی".
آنجاست که هیچ چیزی برایش دوست داشتنیتر از خروج روحش و پیوستن به آن منادی نیست.
فرشته به او می گوید: "ای ولی خدا بی تابی نکن ؛ قسم به خداوندی که محمد را برگزید من برایت از هر مادر مهربانی که بخواهد پیش تو آید، نیکوتر و دلسوزترم؛ چشمهایت را باز کن و ببین..."
به به من که وقتی این مطلب زیبا را خواندم حس زیبایی برایم دست داد اما آمیختهی به فکر و تردید!
میدانید چرا؟ به کلمهی مومن در ابتدای روایت توجه داشتید؟ بله من تردیم در صدق این کلمه بر خودم بود. و می توان گفت همه نباید خیالشان به دیداری اینگونه با آن فرشته مهربان، و رفتنی آنچنان خوش باشد.
اما خوشا به حال "مؤمن"، چه زیبا هراسش به آرامشی لذیذ تبدیل میشود.
متن روایت:
عِدة من أصحابنا ، عن سهل بن زیاد ، عن محمد بن سلیمان ، عن أبیه ، عن سُدیر الصیرفی قال : قلت لأبی عبد الله علیه السلام : جعلت فداک یا بن رسول الله هل یکره المؤمن على قبض روحه ؟ قال : لا والله إنه إذا أتاه ملک الموت لقبض روحه جزع عند ذلک فیقول له ملک الموت : یا ولی الله لا تجزع ، فوالذی بعث محمدا صلى الله علیه وآله لأنا أَبَرُّ بک وأشفق علیک من والد رحیم لو حضرک ، اِفتح عینیک فانظر ، قال : ویمثل له رسول الله صلى الله علیه وآله وأمیر المؤمنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمة من ذریتهم علیهم السلام فیقال له : هذا رسول الله وأمیر المؤمنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمة رفقاؤک ، قال : فیفتح عینیه فینظر فینادی روحه مناد من قبل رب العزة فیقول : یا أیتها النفس المطمئنة إلى محمد وأهل بیته ارجعی إلى ربک راضیة بالولایة ، مرضیة بالثواب ، فادخلی فی عبادی - یعنی محمد أو أهل بیته - وادخلی جنتی ، فما من شئ أحب إلیه من استلال روحه واللحوق بالمنادی .(1)




نوشته شده در جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧ |
نوشته شده توسط